مرتضى راوندى
479
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دستوپنجه نرم كند . لطفعلى خان در مدتى كوتاه ، فارس و كرمان را به حيطهء نفوذ خود درآورد و به دستيارى حاج ابراهيم كلانتر ( معروف به شاهساز ) موقعيت سياسى خود را استحكام بخشيد . ولى روابط دوستانهء اين پادشاه جوان با حاج ابراهيم چندان دوام نيافت و پس از چندى كار به جايى رسيد كه حاج ابراهيم ، براى طرد لطفعليخان زند ، از آقا محمد خان استمداد جست ، ولى لطفعلى خان شجاع چندينبار مخالفان خود را به سختى شكست داد و دسايس حاج ابراهيم كلانتر را عقيم گذاشت تا آقا محمد خان خود به جنگ او آمد . لطفعلى خان بر آن شد كه شبانه به اردوى او بتازد و كارش را بسازد ، ولى در اين مرحله نيز به او خيانت كردند و گفتند آقا محمد خان فرار كرده است . ولى چون صبح شد ، كذب گفتار آنان آشكار شد و لطفعلى خان كه خود را قادر به جنگ نمىديد به كرمان رفت و پس از گردآورى سپاه در كرمان مستقر گرديد . آقا محمد خان در سال 1208 ه . پس از 4 ماه محاصره ، كرمان را گرفت . لطفعلى خان مستأصل شد و به قلعهء بم نرماشير گريخت . حاكم بم از بيم عقوبت آقا محمد خان لطفعلى خان را دستگير و به آقا محمد خان تسليم كرد ، و آن مرد شقى او را كور كرد و به تهران فرستاد و در آنجا اين سردار شجاع زند را كشت . آقا محمد خان پس از تسخير كرمان فرمان داد 200 هزار جفت چشم از مردهاى آن شهر درآورند و زنها را به اسيرى به سربازان دهند . عمال بيرحم او چنين كردند و كرمان تبديل به شهر كوران شد . خان قاجار در بم نيز مثل تيمور فرمان داد از سر مردم بيگناه كله منارها بسازند ؛ و چندين هزار نفر را كشتند و پوست كندند . به اين ترتيب دوران حكومت 46 سالهء خاندان زنديه به سر رسيد . بعضى از همكاران كريم خان دوستان و همرزمان كريم خان جملگى چون او حسننيت نداشتند ؛ بعضى از آنها متجاوز ، زورگو و عوامفريب بودند ؛ از جمله « تقى خان بافقى از آن دسته مردم زشتكار ظاهر الصلاحى بود كه مع التأسف زمان هيچوقت از زادن امثال آنان كوتاهى نكرده است . مردى بود با ظاهرى آراسته و با همهكس دوست و بالنتيجه با همهكس بيوفا و بىصفا . غليان را حرام مىدانست ولى مال مردم را حلال ؛ شب همهوقت در حال نماز بود و روز همهجا در قصد تجاوز به مال و جان و ناموس مردم . هم با محمد حسن خان قاجار اظهار دوستى مىكرد هم با كريم خان ، نرد ارادت مىباخت . . . يكبار مردم يزد ، از اين خان حاكم به خدمت كريم خان شكايت بردند ، كريم خان او را به شيراز احضار كرد ، مردم مىگفتند كه خان حاكم بيش از چهل هزار تومان به زور و ستم بيحساب و دليل و مجوز گرفته است . . . خان همه را حاشا كرد . . . در محضر شرع مردم با ارائهء اسناد و اقامهء شهود ، مبلغ 15 هزار تومان را بر گردن وى ثابت كردند و خان هم به زور گنگ آن را پرداخت ، اما بقيه را منكر شد . . . طبق دستور شرع مبين اداى هشت هزار سوگند بر ذمهء او مقرر گرديد . . . او را به مزار شاهچراغ بردند . . . آنجا خان سه روز و سه شب بهجاى غذا « قسم ميل فرمودند » و از اول صبح تا غروب بهجاى هر نوع صحبتى نام خدا را به عنوان قسم ياد كرد و خلاصه 25 هزار تومان پول مردم را با هشتهزار بار اسم خدا يك جا